ذبيح الله صفا

829

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بگريه جستم از پير خرد دوش * چو سال قتل آن استاد نامى بگفتا چون نظامى زمان بود * طلب كن سال قتلش از « نظامى » ( 1001 ) آذر دربارهء خوى و كردار او نوشته است كه « در بعضى تذكره‌ها بطمع زياد موصوف است » و صادقى افشار گويد كه « چنين ترياكى طمعكار كم پيدا مىشود . عياذا بالله اگر كسى بخواهد بيتى از او گوش كند ناگزير بدام طمعش گرفتار مىگردد ، هركس كه باشد هرجا كه باشد هرچيز كه باشد ! . . . » اما همگى سخن او را بنيكى ستوده‌اند حتى آذر كه بشيرين‌كلامى او اعتراف نموده . ديوانش را در مأخذهاى مختلف از دو تا پنجهزار بيت نوشته‌اند و نسخه‌يى از آن‌كه بهمراه ديوان خواجه حسين ثنايى در كتابخانهء مدرسه عالى سپهسالار موجودست ( بشمارهء 1175 ) شامل متجاوز از سه‌هزار بيت قصيده و غزل و قطعه و رباعيست . ولى يكى از شاعران تواناى عهد خود و در سخنورى پيرو استادان پيشينست و ازين‌روى كلامش منتخب و بقول آذر « يكدست » و فصيحست و بنابر رسم شاعران همعهد خود بعضى از تركيبهاى رائج اهل زمان را در غزل خود به كار برده و الحق بسيار خوب در كلام خود گنجانيده است « 1 » . وى قصيده و غزل هر دو را خوب مىساخت و قصيده‌هايى در منقبت امامان نيز دارد . ازوست : اى غمت همدم يار جانى * كشت شوق تو مرا تا دانى درد دل با تو نگويم ، ترسم * كه بدرمان دلم درمانى

--> ( 1 ) - گويد : خوش آنكه با تو دهم شرح مشكل خود را * بگريه افتم و خالى كنم دل خود را بدورى تو كه يا رب نصيب دشمن باد * بدان رسيده كه عادت دهم دل خود را بهر كجا گذرد نامم از غضب ننشينى * ببين كه پند غرض‌گو چگونه برده ز جايت با سگ كويش ولى گفتند خواريهاى من * پيش مردم اعتبارى داشتم نگذاشتند چو ديدمش بسر وقت من نموده گذر * بگريه گفتمش اى غم‌فزاى شادىكاه